امروز جنبش سبز دو شهید راه آزادی داشت

خبرگزاری ایسنا:

» در همين راستا حكم دو نفر از اين تعداد به نام‌هاي محمدرضا علي‌زماني و آرش رحماني‌پور كه به تاييد دادگاه تجديدنظر تهران رسيده بود سحرگاه امروز (پنج شنبه) اجرا شد و نامبردگان به دار آويخته شدند. احكام 9 نفر ديگر از محكومان حوادث ماه‌هاي اخير نيز در مرحله تجديدنظرخواهي است كه در صورت قطعيت احكام صادره، طبق مقررات نسبت به اجراي حكم اقدام خواهد شد. اتهام محاربه و تلاش براي براندازي جمهوري اسلامي و عضويت در انجمن پادشاهي ايران و مجاهدين خلق، از جمله اتهامات اين محكومان است.»

2 نفر اعدام شدند ولی هنوز عده ایی از در حال بحث با عده ایی دیگر هستند که چرا کروبی این طور گفت چرا موسوی بیانیه 17 رو نوشت .«ما همه با هم هستیم« شعاری که فراموش شده

امروز موتور اعدامهای حکومت به راه افتاده اگر دیر بجنبیم 9 نفر دیگر لیست نیز به همین سرنوشت دچار خواهند شد.این جسارت حکومت ناشی از تفرقه به وجود آمده در بین جنبش  و انتقادهایی است که فعالین جنبش سبز نسبت به هم می کنند البته درسته که انتقاد سازنده است اما تخریب کشنده است

این سناریوی جدید حکومت برای ترساندن مردم و فعالین جنبش سبز است.باید ثابت کنیم که ما همه با هم هستیم .نه اینکه فقط شعار بدیم.

22 بهمن ماه روز سبزها

تاکید دوباره میر حسین موسوی به رهبری مردم در بیانیه 14

مهندس میرحسین موسوی  در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

چرا در تاریخ ایران مبارزه با استبداد مولد استبدادی دیگر است؟

در150 سال اخیر دست کم دو انقلاب، یک جنبش ملی و یک حرکت اصلاح طلبانه در دفاع از آزادی، دموکراسی و توسعه اجتماعی- اقتصادی ایران به وقوع پیوستند که همۀ آنها با فداکاری ها و هزینه های بسیار همراه بودند. شاید بتوان گفت در بعضی موارد به موفقیت هایی دست یافتند اما هرگز به هدف اصلی شان که همان آزادی و دمکراسی است دست نیافته اند

تاریخ 200 سال اخیر ایران نشان داده که قدرت های سیاسی در ایران از متن وبطن جامعه توسط خود مردم رویانیده شده و سپس خود این مردم قربانی آن شده اند . به طور کلی ایرانیان نه تنها با حرکت های سازنده و اصلاح کننده مخالفی ندارند بلکه همیشه به آنان علاقمند نیز بودند. حرکت های سازنده افرادی چون قائم مقام ، میرزا تقی خان و دکتر مصدق

پرسش: چرا کوشش های شخصیت ها و دولت های اصلاح طلب و یا جنبش ها و انقلاب های اجتماعی با موفقیت قطعی همراه نشدند و به تثبیت نهادهای دموکراتیک و توسعه پایدار نینجامیدند؟

اما به دلایل اجتماعی و ریشه فرهنگی برای حمایت از آنها به صورت جدی، عقلانی و فعال برخورد نکرده، بلکه برخورد انفعالی و عاطفی داشته است. دوست داشتن، آرزو داشتن، خیالاتی بودن، هزار گرا و چند قطبی بودن و ……همه اینها با عمل کردن بسیار متفاوت است.

در سوابق فرهنگی ما هرگز انگیزه های ملی وجود نداشته بلکه یا قومی بوده یا دینی. به عنوان مثال در زمان مصدق تظاهراتی به نفع مصدق انجام شد ولی زمانی که مصدق مشکلات اداره اقتصاد ملی را پیش کشید و حضور جدی تر مردم در صحنه نیاز بود مردم صحنه را ترک کردند این نشان می دهد که در سوابق ایران انگیزه های ملی باعث در صحنه بودن مردم نبوده است.

مبارزات مردم ایران با عقب ماندگی، و استبداد و استعمار یک نبرد سطحی بود، زیرا همه را در  استبداد خلاصه می کرد. ایرانیان زمانی موفق مبارزه با عقب ماندگی خواهند شد که با این شیوه «مبارزه سیاسی» که در بالا گفته شد مبارزه کنند. مردم ایران در طول تاریخ بارها با حکومت های نامطلوب داخلی و سیاست وابستگی به کشورهای غرب مبارزه کرده اند ولی تا کنون موفق نشدند

و متاسفانه هنوز درس عبرتی برای تجدید نظر نگرفته اند

پس دست از خیالات و آرزوها باید برداشت و به صورت عقلانی و با تجزیه تحلیل باید عمل کرد

ادامه دارد…..

سرکوب تظاهرات 13 آبان سبب تسریع در سقوط استبداد خواهد شد

امروز در سایت جرس مقاله ایی را خواندم که نکات بسیار زیبایی را به همراه داشت.به نظر من این مقاله ارزش یک بار خواندن را دارد.

نوشته : سهراب سهرابی

جایزه صلح نوبل، تقویت جنبش سبز

هوشیاری کمیته اهداء کنندگان جایزه صلح نوبل بسیار قابل تقدیر است. مشخص بود که قدرتهای بزرگ بنوعی در حال معاملات پنهانی در جهت منافع خود هستند و بخصوص در مورد ایران این تقسیم منافع شدت بیشتری دارد. آمریکا و غرب بدلیل بحران شدید اقتصادی و همچنین به گل نشستن سیاستهایشان در خاورمیانه بدلیل ناکامی در افغانستان و عراق، بدنبال حفظ منافع خود با روشهای معامله گرانه هستند. روسیه و چین نیز از بحران اقتصادی جهانی دچار صدمات بیشتری از غرب شده اند. نیرومندترین و متمول ترین بازار مصرف دنیا، اروپا و آمریکا با 600 میلیون نفر جمعیت هستند که اگر این قطب نیرومند اقتصادی دچار بحران شود، بطور طبیعی روسیه و چین نیز آسیبهای شدیدی خواهند دید.

در چنین شرایطی، همواره قدرتهای بزرگ اشتراک منافع پیدا کرده و سعی می نمایند مشکلات حاد جهانی را با سازش و زدوبند حل و فصل نمایند. در مورد ایران، نحوه رفتار قدرتهای بزرگ در 1+5 نشان می دهد که آنها با تقدم دادن به منافع کوتاه مدت خود، در صدد هستند که موضوع را بنحوی جمع کنند.. روسیه و چین، وظیفه فشار آوردن به ایران را بر عهده گرفته، و غرب نیز با تعامل بیشتر، یک راه حل میانه را دیکته می کند. اما آنچه در این بین باید فدا شود تا این سیاست به موفقیت برسد، ملت ایران و حقوق بشر در ایران است.  جایزه صلح نوبل در این بین همانند یک مانع مهم بین المللی برای این رفتار آمریکا عمل می کند. اوباما مجبور است بعنوان دریافت کننده این جایزه توجه بیشتری به صلح جهانی و بویژه حقوق بشر از خود نشان دهد.

اوباما و به تبع او هیأت حاکمه آمریکا اینک ناچار است شایستگی خود برای دریافت جایزه صلح نوبل را برای افکار عمومی دنیا اثبات کند، مخصوصاً در شرایطی که اکثریت مردم اروپا و حتی خود آمریکا، از اختصاص این جایزه به رئیس جمهور آمریکا متعجب هستند و آنرا بحق نمی دانند.

اوباما که در چند هفته اخیر و همچنین در جریان اجلاس سران سازمان ملل متحد، در قبال حکومت ایران فقط و فقط مسئله هسته ای را مطرح نموده و حتی کوچکترین اشاره ای نیز به کشتار وحشیانه مردم در ایران و سرکوب گسترده و بازداشتهای بی دلیل و محاکمات قرون وسطائی و تجاوز و شکنجه نمی کرد، اکنون ناچار است به برکت اجباری جایزه صلح نوبل بگوید: «باید این جایزه را با هرکس که مشتاقانه در پی عدالت و شرافت انسانی است، تقسیم کرد. با «زن جوانی» که در خیابانها به «تظاهرات سکوت» می رود تا از این طریق صدای اعتراضش شنیده شود، حتی اگر در مواجهه با گلوله ها و برخوردها قرار بگیرد.» و همه دنیا می دانند که این زن جوانی که در تظاهرات سکوت تلاش داشت صدای اعتراضش را به گوش جهان برساند و در این راه با گلوله پاسخ داده شد، نامش «ندا» است.

حکومت ایران ناچار است شیرینی توافق ژنو را بالا بیاورد و برای روزهای آینده بر خود بلرزد. حکومت، بنا به توصیه روسیه حاضر شد انرژی هسته ای را با بقای خودش معامله کند، از رویای اتمی شدن دست بکشد تا در مقابل، آمریکا و غرب هم کاری به تحولات داخلی ایران نداشته باشند.

ایرانیان غیرتمند خارج از کشور که در این چند ماه همواره قلبشان با هموطنانشان در شهرهای ایران تپیده است اینک بزرگترین موقعیت نقش آفرینی در جنبش سبز را یافته اند. همه این عزیزان باید متحداً و یکصدا این برنده جایزه صلح نوبل را خطاب قرار داده و از او بخواهند که به سکوت و بی تفاوتی غرب در مقابل فجایع ایران پایان داده و موضوع نقض حقوق بشر را در اولویت اول مذاکرات با ایران قرار دهند، اوباما باید به مسئله هسته ای اولویت دوم بدهد وگرنه بهتر است که جایزه صلح نوبل را پس بدهد.

نادیده گرفتن حقوق ملت ایران ریشه ای تاریخی دارد، پانصد سال پیش هنگامی که امپراطوری قدرتمند عثمانی، استانبول پایتخت حکومت بیزانس شرقی را تصرف کرده و رومیان را شکست داده و آهنگ فتح کل اروپا را داشت، امپراطور شکست خورده روم شرقی، رذیلانه دخترش کاترینا را با شرط اینکه بتواند بر دین مسیحیت باقی بماند بعقد اوزون حسن رهبر ترکمن های ایران درآورد تا فرزند مشترک آنها مارتای مسیحی، مادر شاه اسمعیل صفوی شود و با به قدرت رسیدن قزلباشها در ایران، جبهه جدیدی را از پشت بر علیه حکومت عثمانی گشوده و اروپا را از خطر وحشی های عثمانی نجات دهد. صفویه با بیرحمانه ترین کشتار تاریخ ایران بر سر کار آمد و وارد جنگ با عثمانی شد. اروپا از خطر سقوط نجات یافت ولی مردم ایران قربانی جهل و خرافه صفویان شدند… و سرنوشت این ملت را چنان عوض کردند که اینک پس از پانصد سال، میوه مسموم تشیع صفوی ، گلوی آزادیخواهی و دمکراسی را در ایران می فشارد.

بار دیگر در جریان جنگ دو جهانی در روز  سوم شهریور1320 درست پانزده روز بعد از انتشار منشور آتلانتیك كه طی آن چرچیل و روزولت، آزادی و استقلال و حق تعیین سرنوشت را برای كلیه ملل جهان به رسمیت شناختند، كشور بی‌طرف ایران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت و نیروهای شوروی و انگلستان با توسل به همان شیوه‌هایی كه به دشمنان خود نسبت می‌دادند، به ایران حمله كرده و خاک ایران را باشغال خود درآوردند تا از ایران بعنوان «پل پیروزی» استفاده کرده و با رسانیدن کمک به ارتش روسیه، مانع از سقوط این کشور و پیروزی ارتش آلمان شوند.

مجموعه شرایط برای اولین بار همگی بنفع ملت ایران چرخش نموده است. حکومت ایران در نیمه راه معامله ای بزرگ با قدرتهای جهانی است تا ادامه بقایش را بدست بیاورد. آمریکا و غرب برای اینکه بتوانند به افکار عمومی خود بقبولانند که معامله با حکومت ایران چندان هم غیر اخلاقی نیست، نیاز به سکوت و آرامش ظاهری در ایران دارند و حکومت ایران نیز تحت فشار شدید روسها پذیرفته است که دیگر تا مدتی شیرینکاری جدیدی نکند. در مقابل، موج سبز مردم ایران آماده می شوند تا در 13 آبان به خیابانها آمده و با برگزاری تظاهرات نشسته، بطور نامحدود در خیابانها باقی بمانند. اولین شبی که مردم، کف خیابانها در کنار یکدیگر و در نور شمع، شب را به صبح برسانند، همه نگاههای دنیا بار دیگر به ایران دوخته شده و تحصن مردم ایران در خیابانها تبدیل به خبر اول همه رسانه ها خواهد شد.

ماراتن فرساینده ای برای حکومت آغاز خواهد شد و در شرایطی که اجازه ندارد تا بر روی مردم آتش بگشاید، باید استخوان در گلو به نظاره نشسته و دست به دعا بردارد تا بلکه مردم خودشان خسته شده و به خانه ها بازگردند. ولی اگر مردم حتی یک شب را بتوانند در خیابانها باقی بمانند، دیگر به خانه نخواهند رفت تا به خواست خود برسند. حکومت ایران با چالشی بزرگ روبرو خواهد شد، از یک طرف برای اینکه سند بقایشان توسط 1+5 امضاء شود، قادر به خشونت و سرکوب نیستند، و از طرف دیگر می دانند که بدون سرکوب، مردم در خیابانها باقی خواهند ماند. اگر بخواهند با خشونت وارد عمل شوند، شانس توافق با غرب و باقی ماندن در قدرت را از دست خواهند داد، اگر هم به خشونت متوسل شوند باز هم شانسی ندارند، مردم نشان داده اند در مقابل باطوم و گلوله عقب نشینی نخواهند کرد.

سرکوب تظاهرات 13 آبان سبب تسریع در سقوط استبداد خواهد شد و عدم سرکوب آن هم نتیجه ای مشابه خواهد داشت، بنظر می رسد این آخرین پاردادوکس حل نشدنی این حکومت باشد.

چه زمانی به هدف نهایی در جنبش سبز خواهیم رسید؟(نظر سنجی)

هر جنبش یا حرکت مردمی هدف هایی را دنبال می کند که بعد از رسیدن به آن اعلام پیروزی می کند به نظر شما چه وقت جنبش سبز به پیروزی می رسد یا چه وقت شما دست از مبارزه بر خواهید داشت؟

این سئوال مدتی است که ذهن من و دوستانم را به خودش مشغول کرده بنابراین تصمیم گرفتم نظر سنجی به راه بیاندازم تا شاید به هدفی مشترک برسیم البته اگر گزینه مورد نظر شما در نظر سنجی قرار ندارد می توانید در قسمت کامنت ها نظر خود را بیان کنید

دوست دارم در وبلاگ های دیگر هم در این مورد بحث و گفتگو شود


نوشته شده در سیاست. برچسب‌ها: , , . 5 Comments »