امروز جنبش سبز دو شهید راه آزادی داشت

خبرگزاری ایسنا:

» در همين راستا حكم دو نفر از اين تعداد به نام‌هاي محمدرضا علي‌زماني و آرش رحماني‌پور كه به تاييد دادگاه تجديدنظر تهران رسيده بود سحرگاه امروز (پنج شنبه) اجرا شد و نامبردگان به دار آويخته شدند. احكام 9 نفر ديگر از محكومان حوادث ماه‌هاي اخير نيز در مرحله تجديدنظرخواهي است كه در صورت قطعيت احكام صادره، طبق مقررات نسبت به اجراي حكم اقدام خواهد شد. اتهام محاربه و تلاش براي براندازي جمهوري اسلامي و عضويت در انجمن پادشاهي ايران و مجاهدين خلق، از جمله اتهامات اين محكومان است.»

2 نفر اعدام شدند ولی هنوز عده ایی از در حال بحث با عده ایی دیگر هستند که چرا کروبی این طور گفت چرا موسوی بیانیه 17 رو نوشت .«ما همه با هم هستیم« شعاری که فراموش شده

امروز موتور اعدامهای حکومت به راه افتاده اگر دیر بجنبیم 9 نفر دیگر لیست نیز به همین سرنوشت دچار خواهند شد.این جسارت حکومت ناشی از تفرقه به وجود آمده در بین جنبش  و انتقادهایی است که فعالین جنبش سبز نسبت به هم می کنند البته درسته که انتقاد سازنده است اما تخریب کشنده است

این سناریوی جدید حکومت برای ترساندن مردم و فعالین جنبش سبز است.باید ثابت کنیم که ما همه با هم هستیم .نه اینکه فقط شعار بدیم.

22 بهمن ماه روز سبزها

Advertisements

موسوی همچون شوالیه ایی در دل تاریکی

من قصد تفرقه اندازی ، توهین و یا گسترش خشونت را ندارم فقط می خواهم نظر خودم را نسبت به هفت ماه اخیر و بخصوص چند هفته گذشته بیان کنم .خواهشی که دارم فقط فکر کنید با منطق باشید

مکان : ایران

زمان : 1388/03( قرون وسطای ایران، استبداد دینی ، فقر فراگیر، فروش بهشت و جهنم ، خدای مجازات گر)

موسوی= شوالیه ایی که از ظلم حاکمان به مردم خسته شده و با حمایت مردم به عنوان رهبر مردم علیه حاکمان میجنگد.

بیانه های موسوی = حمله شوالیه وار موسوی به سمت صف دشمن و ایجاد شکاف در آنها.

آنچه گذشت: جنگ سختی بالا گرفت در روز های مختلفی از سال دو سپاه مردم و حاکمان با هم روبرو شدند.به علت نبود تجهیزات جنگی مناسب در میان مردم سپاه مردم تلفات زیادی داد.مردم کشته شدند ،زخمی شدند ، اسیر شدند ، شکنجه شدند ، مفقود شدند .گذشت و گذشت . در یکی از روزها(روز عاشورا) به علت برتری عددی از لحاظ نفرات سپاه مردم پیروز شد و امید  پیروزی نهایی در دل مردم زنده شد

و اما …………….

یک فلش بک سینمایی————>

زمان :1388/10(مکر و حیله دشمن استفاده از آینه های بزرگ برای دو برابر نشان دادن سپاه خود)

موسوی= شوالیه خسته از جنگ و در فکر پیروزی سریع بر دشمن

بیانیه 17 موسوی= حمله شوالیه وار موسوی در دل شب با چشمانی خسته و خواب آلود به دشمن غافل از اینکه جهت را اشتباه گرفته

خاتمی= یکی از فرماندهان سپاه مردم

ولایت فقیه = گیوتین

آنچه گذشت: بله درسته موسوی به اشتباه به صف خودی هجوم برد و سپاه یکپارچه مردم به دو دسته تقسیم شد

خاتمی که اوضاع را چنین دید به منظور داشتن سپاهی یکدست دستور داد آن طرف از سپاه مردم را که خود در آن حضور نداشت  با گیوتین سر ببرند

پایان فلش بک————->

نهضت همچنان ادامه دارد . امید به پیروزی نهایی کم رنگ شده اما به طور کامل از بین نرفته آقایان موسوی و خاتمی هنوز دیر نشده

این نظر من بود نظر هرکس قابل احترام است

چکیده یادداشت زیبا و پر معنی علیرضا بهشتی

اصل یادداشت در اینجا

در مورد نادیده گرفتن نخبگان در کشور:

هر ساله آسمان بهره‌هایی از رحمت خویش را بر این کشور می‌بارد که ما حیات خود را مدیون آن هستیم.

به همین صورت همراه با هر نسلی که در این سرزمین پا به عرصه وجود می‌گذارد آسمان بهره‌ای از هوش و استعدادهای خدادی را هم نازل می‌کند، هرچند که اکثر آن نیز دور ریخته می‌شود، اهمیتی به آن داده نمی‌شود و در جای خود به کار نمی‌افتد.(منظور همان نخبه هایی که نادیده گرفته می شوند)

بهره ما از زندگی هایمان قطعا بیش از آن که مدیون رحمت باران باشد، به این باران دوم (هوش و استعدادهای خدادادی)  وابسته است.

به این خاطر است که ملت‌ها هزینه‌های سنگین می‌پردازند، امیدهای بزرگ می‌بندند، انقلاب‌های عظیم به راه می‌اندازند تا نظامی از روابط سیاسی اجتماعی در میان خود برقرار کنند که بتواند بیشترین سهم رشد و توسعه از همه جهات را نصیب زندگی‌های آنان کند.(همواره جنبش های اجتمایی در راه رشد و توسعه کشور ها می باشد)

و نظارت استصوابی تلاشی دقیقا در عکس این جهت است:

نظارت استصوابی یعنی: آن قانونی که تنها به افراد وابسته به یک خط و سلیقه فکری خاص اجازه می‌دهد چکیده فضایل مردم باشند (یعنی آن چیزی که اکنون در کشور جاری است)

نظارت استصوابی به مانند آن است که حکومتی بگوید مردم حق دارند تنها از باران‌های چکیده در ساعتی خاص از روز استفاده کنند.

تا جایی که نماینده مجلس هم صدایش بلند است: این که حکومت‌داری نمی‌شود. همه‌اش شده است حلقه علم و صنعت و استانداری اردبیل.(اشاره به نخبگان حال حاضر در وزارت)

اگر کسی به راستی هنری در چنته داشته باشد با دست خالی و در کف بازار هم می‌تواند معجزه‌ بیافریند. اصلا هنر این است، و الا این که تنها با امکانات دولتی قادر به نمایش استعدادهای خود باشند، یا فقط در سر کلاس حرف‌های بزرگ بزنند اوج بی‌هنری است.

سئوال نخبه ها یی که نادیده گرفته شده اند چه کنند؟

می گویند :

نخبه ها بروند در متن جامعه و بخش خصوصی مسقل و پویا را پایه بریزند، اما سراغ پیمان‌های مهندسی نروند؛آنجا متعلق به قرارگاه خاتم‌الانبیاء است.

به مخابرات هم کاری نداشته باشند؛ آنجا را به سپاه پاسداران فروخته‌اند.

در واردات هم وارد نشوند؛ موسسات خاصی هستند که در این زمینه هرچه گفتنی هست دارند می‌گویند

فعالیت در بازار سهام نیز اگر به جاهای حساس برسد نیاز به احراز صلاحیت‌های امنیتی و نظارت استصوابی دارد.

معدن انگوران هم به درد بخش خصوصی نمی‌خورد.

جواب مسئولین به ما:حالا مگر چه شده که شما اینقدر اعتراض می کنید.

خیلی به نظارت استصوابی بها دادیم. ماجرا به این شوری‌ها هم نیست. اگر این طور بود که کشور پر از آشوب بود. (نه که نیست؟) نه، منظورم این نبود. اگر این طور بود فاجعه‌های اقتصادی روی می‌داد، و فاجعه‌هایی در سیاست خارجی، و فاجعه‌هایی در سیاست داخلی (مجموعا شبیه به همین چیزهایی که داریم یکی یکی به چشم می‌بینیم).

در مورد هدفمند کردن یارانه ها:

نشانه آن که دولتمردان نخواهند توانست از پس اجرای موفقیت‌آمیز طرح هدفمند کردن یارانه‌ها برآیند آن است که طی چند سال گذشته و علیرغم الزامات مکرر قانونی نه تنها برنامه موثری برای توسعه حمل و نقل عمومی نداشته‌اند، بلکه دقیقا در همین سال‌ها به علل «استصوابی» از پرداخت بودجه مصوب مجلس برای توسعه مترو تهران خودداری کردند. این تنها یک مثال است که نشان می‌دهد آنها تصور درستی از کاری که باید انجام دهند ندارند و با خطراتی که در این طرح خفته است آشنا نیستند.

فرض می کنیم که هدف دولت از اجرای این طرح به راستی جلوگیری از اسراف هاست، با آنکه می‌دانیم هدف جز افزایش درآمدهای دولت نیست. اما تا هفته پیش در این مورد شک داشتیم پس از ماجراهای اخیر مجلس و اصرار بر این که درآمدهای ناشی از طرح باید خارج از چارچوب بودجه سالانه کشور هزینه شود به این امر یقین کردیم.(یعنی فرض اول باطل می شود)

دولتمردان حق دارند که بر سر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها قهر کنند و تهدید کنند، زیرا مدیران ضعیف بدون پول فراوان و بی‌حساب هیچ نیستند.(اشاره به احمدی نژاد)

مدیران نالایق کسانی هستند که تنها با بودجه‌های نجومی می‌توانند هنرنمایی کنند. آنها به قول خودشان نهنگند و اگر در حوض آب بیفتند خفه می‌شوند.

قاطبه نیروهای باتجربه انقلاب نگران وقوع یک بحران بزرگ در اقتصاد ملی هستند.(که تازه این اول راه است)

و زمانی که زندگی مردم فقیر تحت تاثیر این بی‌نظمی قرار گیرد آنان نه به آمارهای مسئولان و صورتحساب‌های بانکی که برایشان فرستاده می‌شود، که به زندگی‌های از رونق افتاده‌شان می‌نگرند و فقط آن چیزی را که با پوست و گوشت خود لمس می‌کنند باور خواهند کرد.(اشاره به این که گرسنه دین ندارد)

آن‌گاه تنها وقوع یک بحران در درآمدهای نفتی کشور لازم است تا به شورش نان بیانجامد. تمامی دولت‌هایی که پیش از این بر سر کار بودند یک دوره کاهش شدید درآمدهای نفتی را تجربه کردند و هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که این دولت از چنین قاعده‌ای مستثنی باشد. صندوق ذخیره ارزی اساسا برای مهار چنین بحران‌های دوره‌ای تاسیس شد. این صندوق طی سال‌های اخیر اثرات ایمنی‌بخش خود را کاملا از دست داده است، به صورتی که علیرغم درآمدهای افسانه‌ای نفت اینک موجودی آن بسیار اندک است.

ماجرا به این شوری ها هم نیست. اتفاقا خیلی هم هست. آیا منتظرید به شورش نان برسید تا این همه واقعیت برایتان ملموس شود؟ ای کسانی که دستتان می‌رسد کاری بکنید

فهرست بلاهایی که جمهوری اسلامی بر این مملکت آورده است

منبع : سهرابستان

آنچه بر سر ملت آوردید:

بیوفائی به عهد – قبل از انقلاب تا دلتان خواست وعده های شیرین و فریبنده دادید و از صداقت نسل جوان سوء استفاده کردید و بمحض پیروزی انقلاب، زیر همه آن قول و قرارها زدید.

خیانت در امانت – حکومت را بعنوان امانتی از سوی آحاد ملت تحویل گرفتید و آنرا بنفع یک گروه خاص بنام روحانیت مصادره کردید.

انحصار قدرت – یک طبقه حاکم تشکیل دادید که حداکثر پانصد عضو دارد و 30 سال است که همه پستهای کشور بین همین عده قلیل در چرخش است و یک روز وزیر می شوند و روز دیگر وکیل و سپس استاندار و سفیر، و میلیونها ایرانی را رعیت خود و این عده قلیل نمودید و برایشان هیچ حقی در حکومت قائل نشدید.

قتل – شما با شعار احمقانه صدور انقلاب، کشورهای عربی و عراق را تحریک کردید و تا بهانه لازم برای تجاوز به خاک ایران را پیدا کنند و از جنگ بعنوان حربه ای برای تصفیه حسابهای سیاسی داخلی بهره بردید و حتی بعد از آزادی خرمشهر و عقب نشینی کامل عراق از خاک ایران، بخاطر کوته فکری و مطامع شخصی، راضی به صلح نشدید و بیش از یک میلیون جوان ایرانی را شهید و مجروح و جانباز نمودید، شما در این جنایت، همدست صدام و هم سرنوشت او هستید.

ترویج خرافه پرستی – شما بر همه آئین های پر از شعور ایرانی تاختید و چهارشنبه سوری و نوروز و سیزده بدر و مهرگان و یلدا را خرافات نامیدید و خودتان بدترین خرافه ها را ترویج نمودید. دین را در پای قدرت سر بریدید و اسلام جدیدی را اختراع نمودید که بجای دین رحمت، مذهب وحشت و انتقام و دست و پا قطع کردن و شلاق زدن و سنگسار و اعدام بود، شما بر علیه خدای مهربان و بخشنده شوریدید و بجای او، خدایی جعلی که منتقم و عذاب کننده و دشمن شادمانی و رحمت بود نشاندید.

چپاول ثروت ملی – صنایع کشور را به زور از صاحبان آن با انگ طاغوتی و بهائی و ساواکی گرفتید و مصادره کردید و شد جولانگاه فرزندان و دامادهایتان تا به قیمت ورشکستگی صنعت، آنها برای خودشان در لندن و نیویورک و تورنتو کاخ هایی ناقابل فراهم کنند. میلیاردها پول فروش نفت را خرج اتینای خود نمودید و آنهمه ثروت، ناپدید شد و معلوم نشد کجا رفت.

دشمنی با ملتها – قبل از تشریف فرمائی امثال شماها، ملت ایران بعنوان ملتی با تمدن کهن و مردمی صلح جو و میهمان دوست در دنیا شناخته می شدند و مردم این سرزمین فقط بلد بودند درودهای دیگر ملتها را با درود متقابل پاسخ بدهند، ولی شما با خودتان تنفر از دنیا و شعار مرگ را آوردید و فهرست کشورهایی که باید مرگ بر آنها گفته می شد هر روز طولانی تر گردید و اندکی بعد دیگر حتی یک کشور نیز در دنیا وجود نداشت که از دید شما مستحق درود باشد، درود بر خودمان و مرگ بر همه بقیه دنیا.

وطن فروشی – برای اینکه غرب ستیزی کنید و از غرب یک هیولا در ذهن مردم درست کنید و با چشم بستن بر تمدن و فرهنگ و پیشرفتهای آنها، آنان را مشتی حرامزاده و عرقخور و غرق در فساد و لاابالی گری معرفی کنید که مبادا دمکراسی آنها مردم را خوش بیاید، به دامن شرق پناه بردید و باجهای کلان به چین و روسیه دادید و در یک وطن فروشی آشکار، برای رسیدن به بمب اتمی و ترسانیدن غرب، سهم ایران در دریای خزر را به روسها دادید و ننگ وطن فروشی را بر پیشانی خود گذاشتید.

تحجر و ارتجاع – در دنیایی که دموکراسی تنها راه سعادت و نجات بشر است، در جهانی که بسرعت پیشرفت می کند و تولید علم و تکنولوژی فقط در سایه آزادی و دموکراسی و حاکمیت آرای مردم و رقابت نخبگان و شایسته سالاری ممکن است، قصد این نمودید که ایران عزیز را هزاران سال عقب برده و اصل ارتجاعی ولایت فقیه را اختراع کنید و با جعل آیه و حدیث تلاش نمائید به مردم بقبولانید که عقل یک نفر از مجموع عقل هزاران فرزانه و دانشمند ایرانی بهتر کار می کند و تنها راه نجات این است که همه اندیشه ها را تعطیل کنیم و چشم به دهان ولایت فقیه بدوزیم تا همه امورات و شئوناتمان را او تصمیم و تدبیر کند.

اتلاف نسل جوان – شما برای استحکام پایه حکومت خودتان و نه بخاطر خدا و دین، همه سیستم آموزشی کشور را دگرگون نمودید تا از کلاس اول دبستان، بجای علم و دانش و صداقت، دوروئی و نفاق و ریاکاری به فرزندان این کشور بیاموزید و با مغزشوئی، مسیر زندگی نسل جوان را تباه نمائید و جای گناه و ثواب را عوض کنید. نسل جوان در دستگاه ابداعی شما فقط می سوزد بدون اینکه آینده ای داشته باشد.

تقلب و تزویر – شما سنگ بنای این نظام را با دروغ و تقلب گذاشتید. اولین رفراندم شما برای این بود که جمهوری اسلامی آری یا نه؟ بدون اینکه ذره ای از محتوای این جمهوری فرضی گفته باشید. رای آری به جمهوری اسلامی را گرفتید و پس از آن قانون اساسی گروه خودتان و اصل ولایت فقیه را به ملت تحمیل کردید. بهنگام انتخاب رهبر جدید باز هم به تقلب متوسل شدید و برای ملت مصلحت اندیشی کردید. احمدی نژاد که برای هر کشوری فقط می تواند یک مایه ننگ باشد را با تقلب بر کرسی نشاندید و هنگامی که ملت فهیم ایران خواستند که با روشی انسانی و از طریق صندوقهای رای، این لکه ننگ را پاک کنند، باز هم به اصل خود بازگشتید و با تقلب در آراء، رای خود را بجای رای ملت جا زدید.

شکنجه و تجاوز – برجسته ترین عاملی که غیرت مردم را بجوش آورد و بر علیه پهلوی شوریدند این بود که ساواک زندانیان سیاسی را شکنجه می کند، شما خودتان از 23 بهمن 57 شکنجه و آزار جسمی و روحی زندانیان را در مقیاسی گسترده بکار گرفتید و نام آنرا از شکنجه به تعزیر اسلامی تغییر دادید و از لکه دار کردن نام اسلام نترسیدید. 30 سال شکنجه و تجاوز، آنچنان این موضوع را برای حکومتتان عادی کرده که آنرا عین قانون و حق طبیعی خودتان می دانید. در حوادث اخیر شکنجه را به خیابانها آوردید و با کمال بیشرمی شکنجه بازداشتی ها را از همان خیابانها شروع کردید و به تجاوز در زندانها متصل نمودید.

آنچه ملت بزرگ ایران مستحق آن است:

آزادی – آزادی از نفس کشیدن هم واجب تر است. بدون آزادی انسانها پژمرده شده و در هم می شکنند. ملت ایران افتخار دارد که فرمان 2500 سال پیش کورش بعنوان اولین منشور آزادی و حقوق بشر در جهان برسمیت شناخته شده است. بنی امیه و پس از آنها بنی عباس، با خودشان اسلام و دین و دیانت را به ایران نیاوردند، بلکه نفرت از ایرانی و رذالت و جنایتکاری خودشان را به این سرزمین آوردند. چگونه است که شما بر کشتن حسین توسط بنی امیه شیون می کنید ولی در همان حال دستاوردهای آنها برای ایران را تحسین و طرفداری می کنید؟ بنی امیه و بنی عباس آزادی را از ایرانیان گرفتند و استبداد و ظلم را حاکم نمودند. ما بنی امیه و بنی عباس را بعنوان اسلام نمی شناسیم، شما چطور؟

استقلال – شعار نه شرقی نه غربی، دقیقاً ضد استقلال واقعی است. ما عضوی از جامعه بشری هستیم و قبل از رنگ پوست و ملیت و مذهب، با همه آنها پیوند انسانی داریم. دوستی با سایر ملل و احترام به آنها و تعامل با ایشان است که برای یک ملت احترام بهمراه آورده و آنها را در قلب دیگر ملل محبوب می کند.

جمهوری – ملت ایران قرنها است که نظام برده داری و فئودالیته را پشت سر گذاشته و قادر به تعیین سرنوشت خود است. جمهوری بمعنای اصالت یافتن اراده اکثریت مردم و همزمان همکاری با سایر گرایشات در اقلیت و ساختن کشور با همدلی و تلاش همگانی است. رقابت احزاب در ارائه برنامه های بهتر و کسب آرای مردم، آنها را وادار به مطالعه و تحقیق و بهره گیری از فرزانگان نموده و سبب نفع بردن جامعه از این رقابت می شود. گردش قدرت بصورت دوره ای بین احزاب، موجب شایسته سالاری و جلوگیری از استبداد و دیکتاتوری می گردد. سرنوشت ملت باید در دستان خودشان باشد.

اندیشه آزاد – هر تفکر و اعتقادی باید آزاد باشد تا خود را به جامعه عرضه نماید و باید این بلوغ و شعور را برای جامعه قائل بود که خودشان انتخاب کنند. این به این معنی است که نباید در ایران زندانی عقیدتی و زندانی سیاسی داشته باشیم. آزادی اندیشه حق اولیه هر ملتی است و موتور حرکت علوم انسانی و تحقیق و پیشرفت است.

خزانه شیشه ای – کشور ما نفت دارد و خاصیت نفت این است که هر دولت و مقامی را در اولین تماس فاسد می کند. ملت ایران نیاز به یک خزانه شیشه ای و شفاف دارد تا همه افراد حامعه قادر باشند تا جریان فروش نفت که ثروت ملی و متعلق به ایشان است را دنبال نموده و اطلاعات دقیق مبالغ حاصله و نحوه مصرف شدن آنرا بداند. کشور اروپایی نروژ هم صادر کننده نفت است و هر نروژی مستقیماً از فروش نفت بهره می برد.

تحصیل رایگان – در همه کشورهایی که به پیشرفت رسیده اند تحصیلات رایگان بوده است. با سیستم دوگانه دولتی/غیرانتفاعی نمی توان استعدادهای واقعی جامعه را تربیت کرد. پدیده شوم کنکور باید از بین برود و همه جوانان علاقمند امکان تحصیلات دانشگاهی را داشته باشند.

عزت جهانی – در همه کتابهای درسی مدارس دنیا بخش مهمی از تاریخ به امپراطوری ایران و تمدن درخشان آن دارد ولی نام ایران را که در اینترنت جستجو کنید فقط تصاویر شلاق زدن و اعدام و وحشیگری است که خودنمایی می کند. ملت ایران مستحق یک عزت جهانی است و وظیفه دارد تا میراث دار پیشینیان خود بوده و نام بلند تمدن ایرانی را بار دیگر در دنیا زنده کند.

فهرست بلاهایی که شما بر این مملکت آوردید بسی طولانی تر از آن است که بیان شد و فهرست آنچه ملت ایران شایسته آن است ولی بواسط وجود شما از آن محروم گردیده نیز بی پایان می نماید.

منبع : سهرابستان

آقای خامنه ای «فرّه ایزدی» از شما روی گردانیده است

آقای خامنه ای من نمی خواهم از شما انتقاد کنم و نیازی هم به این کار نمی بینم ولی از شما خواهش دارم این  دو واحد  درس تاریخی زیر  را که بیان شده پاس کنید

مروری بر تاریخ ایران:

  • سیاست و مشروعیت با اتکا به دین:

در طول تاریخ ایران شرط موفقیت یک حکومت استبدادی در برقراری امنیت، علاوه بر تمرکز قوای سیاسی، نظامی و اقتصادی در دولت، جلب وفاداری و اطاعت مطلق از جانب مردم (رعایا) بود.به عاملی نیاز بود تا «ترس» و «وفاداری» نسبت به حکومت را در میان مردم ایجاد کند. این عامل همان «فرّه ایزدی» بوده است

از زمان هخامنشیان تا کنون، حاکمان در ایران، هر دو منبع قدرت سیاسی و مقدسه دینی و الهی را به طور انحصاری در اختیار داشتند. همین امر به عامل سیاست و حکومت ویژگی خاصی بخشیده است که نظیرش در میان حکومت های کشورهای اروپایی از عصرقدیم تا دوران جدید دیده نمی شود.

به تقریب، همه سلسله های مهم پادشاهی و حکومت در ایران، از هخامنشیان و ساسانیان تا امویان و عباسیان و سپس غزنویان و سلاجقه و صفویه و قاجاریه، به نحوی مشروعیت حکومت خود را به آسمان و امر قدسی و متعال منتسب می کردند و یا مورد حمایت نهاد مذهب بودند.

از آنجا که مذهب و نهادها وابسته به آن، دیرپاترین و پرنفوذترین نهاد در جامعه ایران بوده است، قدرت سیاسی با اتکاء و انتساب با آن مذهب خود را از دسترس انتقاد و اعتراض مردم دور نگاه می دارد و برای غلبه بر معترضان و سرکشان و حفظ حاکمیت خویش، آزادی عمل کامل و اختیارات نامحدود پیدا می کند.

  • عامل سقوط حاکمان:

اگر دستهای شاه به ستم بر رعایا آلوده می گشت و قدرت و درایت کافی در حفظ امنیت، برقراری عدل و آبادانی کشور از خود نشان نمی داد و در نتیجه کشور گرفتار هرج و مرج و بحران و رعیت دچار ستم و تجاوز می شد، همه دلیل بر آن بود که فرّ از وی دور شده و با آن «حق» را از دست داده و او در سلطنتش «مشروع» نمی باشد. مشاهده این امر به مردم حق می داد تا وی را برکنار و قدرت را به کسی دیگر منتقل کنند

در پاسخ به دعوت مسیح علی‌نژاد

تاکید دوباره میر حسین موسوی به رهبری مردم در بیانیه 14

مهندس میرحسین موسوی  در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

چرا در تاریخ ایران مبارزه با استبداد مولد استبدادی دیگر است؟

در150 سال اخیر دست کم دو انقلاب، یک جنبش ملی و یک حرکت اصلاح طلبانه در دفاع از آزادی، دموکراسی و توسعه اجتماعی- اقتصادی ایران به وقوع پیوستند که همۀ آنها با فداکاری ها و هزینه های بسیار همراه بودند. شاید بتوان گفت در بعضی موارد به موفقیت هایی دست یافتند اما هرگز به هدف اصلی شان که همان آزادی و دمکراسی است دست نیافته اند

تاریخ 200 سال اخیر ایران نشان داده که قدرت های سیاسی در ایران از متن وبطن جامعه توسط خود مردم رویانیده شده و سپس خود این مردم قربانی آن شده اند . به طور کلی ایرانیان نه تنها با حرکت های سازنده و اصلاح کننده مخالفی ندارند بلکه همیشه به آنان علاقمند نیز بودند. حرکت های سازنده افرادی چون قائم مقام ، میرزا تقی خان و دکتر مصدق

پرسش: چرا کوشش های شخصیت ها و دولت های اصلاح طلب و یا جنبش ها و انقلاب های اجتماعی با موفقیت قطعی همراه نشدند و به تثبیت نهادهای دموکراتیک و توسعه پایدار نینجامیدند؟

اما به دلایل اجتماعی و ریشه فرهنگی برای حمایت از آنها به صورت جدی، عقلانی و فعال برخورد نکرده، بلکه برخورد انفعالی و عاطفی داشته است. دوست داشتن، آرزو داشتن، خیالاتی بودن، هزار گرا و چند قطبی بودن و ……همه اینها با عمل کردن بسیار متفاوت است.

در سوابق فرهنگی ما هرگز انگیزه های ملی وجود نداشته بلکه یا قومی بوده یا دینی. به عنوان مثال در زمان مصدق تظاهراتی به نفع مصدق انجام شد ولی زمانی که مصدق مشکلات اداره اقتصاد ملی را پیش کشید و حضور جدی تر مردم در صحنه نیاز بود مردم صحنه را ترک کردند این نشان می دهد که در سوابق ایران انگیزه های ملی باعث در صحنه بودن مردم نبوده است.

مبارزات مردم ایران با عقب ماندگی، و استبداد و استعمار یک نبرد سطحی بود، زیرا همه را در  استبداد خلاصه می کرد. ایرانیان زمانی موفق مبارزه با عقب ماندگی خواهند شد که با این شیوه «مبارزه سیاسی» که در بالا گفته شد مبارزه کنند. مردم ایران در طول تاریخ بارها با حکومت های نامطلوب داخلی و سیاست وابستگی به کشورهای غرب مبارزه کرده اند ولی تا کنون موفق نشدند

و متاسفانه هنوز درس عبرتی برای تجدید نظر نگرفته اند

پس دست از خیالات و آرزوها باید برداشت و به صورت عقلانی و با تجزیه تحلیل باید عمل کرد

ادامه دارد…..